توفان ۸۲

من برگشتم

توفان ۸۲

من برگشتم

گلوی تشنه

محرم یادآور مصاف نابرابر "حنجر" و "خنجر" است و فریاد زلالی که تمامت عدالت و انسانیت را در خویش جا داد و جاودانه شد ، طی ایام یاد شده با شعر شاعران این مرز و بوم برگ هایی از ادبیات عاشورایی را با هم ورق خواهیم زد .

بر خوابهایم ردی از تعبیر بگذار
با هر عبور از آینه ، تکثیر بگذار

لطفی کن و چشم از زمین بردار و برخیز
خاک کویر سخت را دلگیر، بگذار

آرامشت را در بیابانها رها کن
وقت ترنم شد، بخوان؛ تکبیر بگذار

سمت ترک ‌های نمک ، گودال گودال 
زیر گلوی تشنه‌ ام شمشیر بگذار

اینجا سرابی نیست ،
                         خون؛
                                سرتابه ‌سرخون
جای تمام لخته ‌ها تصویر بگذار

تصویر در تصویر، تا آنسوی آتش ،
از پاره
          پاره
                 پاره‌ ات
                            زنجیر بگذار


ای کاش می ‌شد ...

ای کاش می ‌شد برایت از ارغوان می‌ نوشتم
از انتشار سپیده ، از سایبان می ‌نوشتم

از برکه ‌، از عطر بیشه ، از کوچه ‌باغ همیشه
از امتداد لطیف رنگین ‌کمان می‌نوشتم

از یاسمن، بوی باران، از آبشار دم صبح ،
از جنگل سمت ساحل تا بیکران می ‌نوشتم

من چارده قرن نوری از ظهر تو دور ماندم
اینجا که "شمس" و " فلق" را با خیزران می‌نوشتم

رقص جنون داشت آتش بر شور امواج دریا
تا واژه‌ " العطش " را بر بادبان می ‌نوشتم

انگار دلتنگی ‌ام را باید به چاهی بگویم
ای ‌کاش می ‌شد برایت از کوفیان می ‌نوشتم

منبع : خبرگزاری مهر - گروه فرهنگ و ادب

فطریه ی عاشقی

عید سعید فطر مبارک باد.

هلال نقره ای ماه، آسمان رمضان را روشنایی بخشیده است و منِ خاکی در این ثانیه های آخر به یک ماه مهمانی می اندیشم، به یک ماه خاطره ی آسمانی، به یک ماه «ربَّنا لا تزغ قلوبَنا»ی(1) دستانم، به یک ماه طعم دعای سحر و به یک ماه تشنگی!.

خدایِ آسمانیِ دل خاکی ام، تو را قسم می دهم به این لبان تشنه، ما را با نگاه مهدی ات سیراب گردان و این شب عید، آخرین شب عید بی مهدی باشد.

خدایا آسمان نیازم سرشار از توست، منِ روزه دارِ عاشقی را بیش از این تشنگی مده! و قدم های مهدیت را هدیه ی روز عید نصیب ما گردان.

«اللهُم اجعَل صیامی»(2) در این شهر رمضان «بِالشُکر و القبول عَلی مَا تَرضاهُ...» امشب منِ سراپا خاکی، همانند شبهای قدر به نیایش تو نشسته ام و تاریکی شب را در زیر نور مهتاب با ذکر شمار عاشقی ام انتظار می کشم... انتظار! انتظار رسیدن روزی که فطریه ی عاشقی ام را بپردازم، قلب کوچکم را می گویم ... ای مهدی قلبم برای تو، منتظرمان نگذار!

امشب من با مهتاب به درد دل نشسته ام و حضور مهدی را تمنا می کنم تا آسمان دلم را با آمدنش مهتابی سازد.

من در سیل سرشکم غسل عید به جا آورده ام، غسل شادمانی، غسل شوق...

صدا می آید... الله اکبر، خدا بزرگ است؛ لا اله الا اللهُ، الله اکبر(3)، و ستایش مخصوص توست ای تنها بهانه ی نیایش.

آسمان که هر صبحدم تسبیح تو می گوید اینک در این صبح بارانی از شوق و شور در این عید عرفانی در مقابل روزه داران کم آورده است، این همه عاشق زیر سقف آسمان دست به سوی پروردگار به نیت پنج مهمان کساء پیامبر «اللهُم اهلَ الکِبریاءِ و العظمةِ و اهلَ الجودِ و الجبروت»(4) را، با تو نجوا می کنند، ای تو اهلِ عفو و رحمت و ای اهل تقوا و مغفرت...

دانه دانه ی اشک آسمان با سرشک شوق آدمیان درآمیخته و همه فریاد می زنند «اسئَلُک بِحقّ هذا الیَوم» که قرارش دادی «للمسلمینَ عیدا» رحمت فرست بر محمد و خاندان او، بر مهدی موعود، بر منتَظَر دل ما، سلام ما را برسان یا الله!

«و اعوذُ بِکَ مِمَاستَعاذَ منهُ عِبادُک الصالحون» پناه می برم به تو از دردِ جانکاه انتظار...!

چه نشاط انگیز است همگام با نسیم صبحِ بارانی پس از یک ماه روزه داری و نماز عاشقی، یک صدا با دیگر عاشقان، هم نوا با آن یار سفر کرده! ندای «اللهُم رَبَّ النورِِ العظیم»(5) سر دهی و در آخر با ضربه های قلبت «العجل، العجل، العجل» را عیدانه از خداوند درخواست کنی.

پس از یک ماه روزه داری و لب تشنگی اکنون با باران رحمت پروردگار روزه ات را افطار کن!

روزه ات قبول

صد بار اگر توبه شکستی باز آ...

این بار روی سخنم با توست، نه با بندگانت! بی هیچ واسطه ای آمده ام!

 آمده ام گیسوانت را شانه کنم، خویش را در آغوشت رها سازم و با گرمای خداوندی ات یخ های نفرتم را یکی یکی ذوب کنم...

"من نشستم مشق لیلی می کنم

خاطر خود را تسلی می کنم

چون میسر نیست بر من کام او

عشق بازی می کنم با نام او"

بار الهی! به غلط می رفتم! تو را تا مرز ادراک عقلانی ام کوچک می شمردم! اثبات ات می کردم! رد ات می کردم!

خداوندا! از تو فلسفه ای ساخته بودم! فلسفه ای که من!!! ساخته بودم...

خداوندا! مرا ببخش...

مرا ببخش خدایا...

از تو تصویری ساخته بودم، غافل از آنکه! که خدایی را که من اثبات می کنم، از من کوچکتر است!

من!!! از خدایی که ردش می کنم، بزرگترم!

بلاهت را می نگری دوست من؟!

حقارت ذهن را می بینی؟!

" هرچه منظور عقل و دیده بوَد

عقل داند که آفریده بوَد

صورت ذهنی آفریده توست

زانکه محدودِ فهم و دیده توست

کرده مخلوق خویش، نام الله

تا کی از بت پرستی ای گمراه؟! "

اقرار می کنم خدایا! در درگاه تو و در محضر ادراکم اقرار می کنم!

من!!! به بیراهه رفته بودم!

و امروز آمده ام تا با کودک احساسم، احساست کنم خدا! گرمای دستانت را به شانه های ناتوانی ایمانم بکش!

"خدایا! به کجای این شب تیره، بیاویزم قبای ژنده خود را؟!"

خدایا! چراغ ایمان را در دلم روشن کن! مگر تو نمی گفتی: مثَل تو مثَل نور است در دل مومن؟! نور حضور را به من غایب عطا کن!

خدایا! از ذهن و بازی های فریبنده اش خسته ام!

خدایا! چه روزهایی از زندگی ام را که در بازی های ذهنم نباختم!

خدایا ایمانم را به من بازگردان! ایمانی که در لحظه لحظه کودکی ام با من بود! ایمانی که تنها پشتوانه لحظه های بی کسی ام بود!

خدایا! ای"جایگزین همه نداشته های من!" اکنون بی ایمانم! جایگزین ایمانم باش!

" تا من آنجا بَرَم نماز، که تو باشی..."

الهی العفو...

الهی العفو...

الهی العفو...

خداوندا!

خداوندگارا!

ای دریای بی نهایت عشق!

در این نیمه های شب! که سجاده ام درگاه توست و زبانم قلمم!

اکنون که می خواهم، فقط تو باشی و بس!

آرزویی دارم!

آرزویم را تا ابد به کائنات ات بسپار...

خداوندا!

بار الهی!

خداوندگارا!

زبان و قلب و قلمم را معبد شش دانگ الوهیت ات کن!

آگاهی ام باش خدایا!

مرا از شر ناآگاهی ها نجات ده!

بار الهی!

تنهایم! همه کسم باش!

خدایا!

خسته ام! دلتنگم!

مرا در آغوش گیر!

تو اشکهایم را پاک کن!

خداوندا!

" بغض دارم در گلو! دستم به دامانت!"

مرا ببخش خدایا!

الهی العفو

الهی العفو

الهی العفو

 

"خداوندا!

 آرامش عطا فرما! تا بپذیرم، آنچه را که تغییر نایافتنی است

قدرتی ده! تا تغییر دهم آنچه را که می توانم

و بینشی!

تا تفاوت این دو را بدانم..."

 

بار الهی! موسیقی بودنم را با حضورت موزون کن!

ناکوکم خدا!!! کوکم کن!

مر آنچنان توانمند کن! خدایا! تا با لبانم موسیقی حضورت را بنوزم!

نت های روح بخش بودنت را به قلمم بیاموز! خدا!!!

قلبم را از آلایش ها در امان بدار!

معبود من! قبلم را سزاوار معبودم قرار ده!

 

"در دل من چیزی است!

مثل یک بیشه نور!

مثل خواب دم صبح!

وچنان بی تابم!

و چنان بی تابم!

که دلم می خواهد، بدوم تا ته دشت!

برم تاسر کوه!

دورها آوایی است! که مرا می خواند..."

منبع:www.khodamorad.5u.com

رمضان

فرا رسیدن ماه رمضان ماه خدا بر همگان مبارک باد

ماه رمضان ماه خداوند، ماه نزول قرآن و از شریف‌ترین ماه‌های سال است. در این ماه درهای آسمان و بهشت گشوده و درهای جهنم بسته می‌شود، و عبادت در یکی از شب‌های آن ( شب قدر ) بهتر از عبادت هزار ماه است.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در خطبه شعبانیه خود درباره فضیلت و عظمت ماه رمضان فرموده است: «ای بندگان خدا! ماه خدا با برکت و رحمت و آمرزش به سوی شما روی آورده است؛ ماهی که نزد خداوند بهترین ماه‌ها است؛ روزهایش بهترین روزها، شب‌هایش بهترین شب‌ها و ساعاتش بهترین ساعات است.
بر مهمانی خداوند فرا خوانده شدید و از جمله اهل کرامت قرار گرفتید. در این ماه، نفس‌های شما تسبیح، خواب شما عبادت، عمل‌هایتان مقبول و دعاهایتان مستجاب است.
پس با نیت‌ای درست و دلی پاکیزه،‌ پروردگارتان را بخوانید تا شما را برای روزه داشتن و تلاوت قرآن توفیق دهد. بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد. با گرسنگی و تشنگی در این ماه، به یاد گرسنگی و تشنگی قیامت باشید.»

آن گاه پیامبر اکرم وظیفه روزه‌داران را برشمرد و از صدقه بر فقیران، احترام به سالخوردگان، ترحم به کودکان، صله ارحام، حفظ زبان و چشم و گوش از حرام، مهربانی به یتیمان و نیز عبادت و سجده های طولانی، نماز، توبه، صلوات، تلاوت قرآن و فضیلت اطعام در این ماه سخن گفت.

 

یا مهدی ادرکنی

 
                                          
 
 
چه   شود  به  چهره  زرد  من  نظرى  براى  خدا  کنى؟
که  اگر  کنى  همه  درد  من  به  یکى  نظاره  دوا iiکنى
تو  شَهى و کشور جان تو را تو مَهى و جان جهان تو iiرا
ز  رَه  کرم  چه  زیان  تو  را  که  نظر  به  حال گدا iiکنى؟
ز  تو  گر  تفقد  و  گر  ستم  بود  آن  عنایت  و  این iiکرم
همه از تو خوش بود اى صنم چه جفا کنى چه وفا کنى
تو کمان کشیده و در کمین که زنى به تیرم و من غمین
همه  ى  غمم  بود  از  همین  که  خدا نکرده جفا iiکنى
تو  که  «هاتف» از برش این زمان روى از ملامت iiبیکران
قدمى  نرفته  ز  کوى  وى  نظر  از  چه سوى قفا iiکنى؟