شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) بر تمام شیعیان و دوستداران آن حضرت تسلیت باد
زهرا عصاره عصمت است. زهرا، آیینه پاکی است. زهرا زلال کوثر است. ای همیشه جاری! ای بهار کوتاه! ای ترنم باران وحی! در شکوه مقام تو حیرانم که معنویت رشته های چادرت دست نیاز می آویزد و معرفت به غبار آستان خانه ات بوسه می زند. برهوت این دنیای خاکی شایان میزبانی چشمه سار همیشه جاری تو را نداشت. تو که در آیینه زخم ها و داغ ها و در هجران پدر غریبانه زیستی و در وداع شبانه ات با پهلویی بیمار، خانه گلین را به امید آغوش بهشتی پدر ترک گفتی...
سالروز وفات حضرت معصومه (ع) بر تمام شیعیان و دوستداران آن حضرت تسلیت باد
حضرت معصومه (س) پرورش یافته دامان عصمت و طهارت است و برترین دختر امام موسی بن جعفر (ع) به شمار می رود. نگاهی گذرا به زندگی آن حضرت باعث فزونی محبت و عشق به او خواهد شد. ان شاءالله.
ولادت :
حضرت معصومه (س) در سال 173 هجری قمری در شهر مدینه دیده به جهان گشود و تا سن 6 سالگی در سایه مهر و محبت پدر رشد و کمال یافت. مادرش نجمه کنیزی بود که از دیار مغرب به خانواده وحی راه یافت و علوم اسلامی را در این منبع وحی فرا گرفت. و افتخار همسری امام موسی بن جعفر (ع) را پیدا کرد. حمیده مادر امام کاظم (ع) می فرماید: نجمه بانویی است که هرگز بهتر از او ندیدم و هیچ تردیدی ندارم که اگر خداوند فرزندی از او عنایت کند، نسل طیب و طاهری از او پدیدار خواهد ساخت... .
گرد یتیمی :
خفقان حاکم و ظلم هارون الرشید باعث شد که هنوز 6 بهار از زندگی حضرت معصومه (س) نگذشته، خبر زندانی شدن پدر را برای دومین و آخرین بار بشنود . او چهار سال در انتظار قدوم پدر نشست و با ! 4;اخره خبر جانگذار شهادتش را شنید.
دوری برادر:
در سال 183 هجری قمری که پدر را از دست داد ، چشم امیدش به برادرش امام رضا (ع) بود . سال 200 هجری امام رضا (ع) با تهدید و اجبار مامون به مرو سفر فرمود. حضرت معصومه (س) که در 27 سالگ! ;ی به سر می برد ؛ سخت ترین لحظات را درک می کرد . به ویژه وقتی از برادرش شنید که دیگر از این سفر بر نمی گردد.
شوق دیدار :
یک سال از مسافرت اجباری امام رضا (ع) می گذرد که حضرت معصومه (س) نامه ای از برادر دریافت می کند و تصمیم می گیرد به دیدار او برود. کاروانی شامل تعدای از خواهران حضرت و برادران به راه میافتند.
سفری نیمه تمام:
کاروان حضرت معصومه (س) مسیر خود را به شوق دیدار برادر طی میکرد تا به ساوه رسید . ماموران عباسی که همه جا در کمین اهل بیت بودند وقتی خبر ورود کاروان را شنیدند به آنان حمله کرده و 22 نفر از همراهان حضرت را به شهادت رساندند. و احتمالا حضرت معصومه (س) را نیز مسموم ساختند . به هر دلیل بیماری ، بدن حضرت را ضعیف نمود.
انتظار قدوم نور در قم :
تا قم چقدر راه است؟ این سخنی بود که حضرت پس از بیماری به زبان آورد . وقتی به او گفتند که ده فرسخ ، حضرت دستور حرکت را صادر فرمود. ظاهرا در تفرش نیز به کاروان غریبانه آنان حمله شد تا بالاخره به شهر قم که شهر تشیع بود، رسید.
موسی بن خزرج وعده ای از محبان اهل بیت (ع) به استقبالش شتافتند و موسی حضرت را به خانه خود آورد. تن رنجور و احتمالا مسموم آن حضرت طاقت ادامه سفر را نداشت .
پرواز روح:
17 روزی که در قم بود به راز و نیاز با معشوق و معبود خویش مشغول بود تا اینکه در سن 28 سالگی به سویش پر کشید. مورخین روز وفاتش را دهم یا دوازدهم ربیع الثانی سال 201 قمری نقل کرده اند.
مشایعت نور:
مردم قم که شیفته اهل بیت بودند وقتی خبر وفات آن بانو را شنیدند به منزل موسی بن خزرج آمده و بدن پاکش را از همانجا تا قبرستان بابلان تشییع کردند.
پیرمرد با تقوا و بسیار پیری میخواست مراسم تدفین را انجام دهد که ناگهان دو سوار نقاب پوش که به نظر می رسد امام رضا و امام جواد (ع) بودند، از طریق طی الارض حضور یافته و مراسم را انجام دادند.
ویژگیها:
1. فداها ابوها : روزی جمعی از شیعیان وارد مدینه می شوند و تعدادی پرسش از خاندان امامت داشتند . اما امام موسی بن جعفر و امام رضا (ع) تشریف نداشتند. مسافران غمگین قصد بازگشت داشتند که حضرت معصومه (س) که هنوز به سن بلوغ هم نرسیده بود، پاسخ پرسشهای! آنان را می نویسد . شیعیان در حال ترک مدینه با امام کاظم (ع) روبرو شده و شرح ماجرا را بازگو می کنند و دستخط حضرت معصومه (س) را نشان پدر میدهند. امام بسیار مسرور گشته و می فرماید: فداها ابوها
2. فضیلت زیارت: حضرت معصومه (س) امامزاده ای است که زیارتنامه اش از ناحیه معصوم صادر شده است. زیارتنامه ای که هم اکنون خوانده می شود همان زیارتنامه مشهوری است که امام رضا (ع) به سعد بن سعد آموخت. امام صادق و امام رضا و امام جواد(ع) در احادیث مختلفی زیارت حضرت معصومه (س) را مساوی با روزی شدن بهشت می دانند.
3. شفیعه: حضرت فاطمه معصومه (س) بعد از حضرت فاطمه زهرا (س) دومین زنی است که نص اهل بیت (ع) دارای مقام شفاعت است. امام صادق (ع) می فرماید : زنی از فرزندان من در قم از دنیا می رود که نامش فاطمه است و به شفاعت او، همه شیعیان وارد بهشت می شوند.
4. دست شفا: حضرت معصومه (س) از جمله افرادی است که بر اثرکمال عبودیت و عرفان و دستیابی به مقامات عالی معنوی به مرحله ای رسید که دارای کرامت شد. کرامات زیادی از حضرت معصومه (س) نقل شده که علاقه مندان می توانند به مجموعه آثار کنگره حضرت فاطمه معصومه (س) مراجعه کنند.
ولادت با سعادت حضرت محمد (ص) بر تمامی مسلمین مبارک باد
در زمانی دور، دورتر از هزار و پانصد
سال پیش، مردمی فراموشکار و نادان در این سرزمین که «سرزمین سوخته» اش می نامیدند،
زندگی می کردند. این مردم اگرچه از فرزندان نوح بودند و اگرچه ابراهیم خلیل و موسی
بن عمران و عیسی مسیح را می شناختند، فراموش کرده بودند که سرنوشتشان را خدایی رقم
میزند که آنان را آفریده است. همان خدایی که قادر است در یک چشم بر هم زدن، هستی
را به نیستی تبدیل کند.
مردم این سرزمین در میان مارهایی زندگی می کردند که از
هیچ صدایی نمی رمیدند خانههایشان، سنگلاخهایی خشن بود و غذایشان آرد، هسته خرما و
سوسمار. آنها مجسمه هایی را با دستهای خویش میساختند و آن مجسمه ها را می
پرستیدند. بعضی هم ستارگان پر راز و نورانی را می پرستیدند و بعضی دیگر خورشید را،
چون روز را روشن می کرد و به دشت میتابید.
در سحرگاه یکی از همین شبهای ظلمانی،
زمین حادثه بزرگی را تجربه میکرد. آتشکده بزرگ فارس، ناگهان خاموش شد؛ دریاچه
بزرگ ساوه خشک شد. بتهای بتخانه کعبه سرنگون شدند و کاخ با عظمت انوشیروان، به
ناگاه لرزید و چهارده کنگره آن فرو ریخت. همزمان با این حادثهها در شهر کوچک «مکه»
در سرزمین «حجاز» خانه ای از عطرهای دل انگیز و نورهای درخشان لبریز شده بود. شعاع
نورهای درخشان از دریچه این خانه کوچک و معمولی، به آسمان میتابید. سحر، نزدیک می
شد و افق آسمان مکه انگار از این نور اسرارآمیز روشن و روشنتر می شد. در این خانه
خبری بود. کسی به دنیا میآمد. کسی که در آیندهای نه چندان دور باید سرنوشت
میلیونها انسان را دگرگون می ساخت. آمنه، پس از ماهها انتظار، در سحرگاه هفدهم ربیع
الاول نوزاد کوچکش را به آغوش کشید.
کودک پدر نداشت. پدرش عبدالله، ماهها پیش در
شهر یثرب بیمار شده بود و در همان شهر در گذشته بود. در طی این چند ماه، دل
اندوهگین آمنه و عبدالمطلب – پدر عبدالله – با خیال این کودک شاد می
شد.
عبدالمطلب با شنیدن خبر، شتابان به اتاق آمنه رفت. کودک را در آغوش گرفت و
به آمنه گفت:«قطرههای اشک را از چهره ات پاک کن! کودک تو تنها نیست. خدایی دارد که
آسمانهای بی ستون را بر بالای زمین نگه داشته است. همین خدای یگانه، کودک تو را حفظ
می کند.» و ادامه داد: «نامش را محمد می گذارم تا همه او را ستایش کنند». و عده کرد
تا وقتی که خداوند بخواهد سرپرستی کودک را به عهده بگیرد.
.::سیب خوشبو::. |
بسم الله گویی امام حسن(علیه السلام)می دانست که روز وصال و رهایی از این دنیای دون،28 صفر است.آری!او می دانست که این روز را روزه داشت. جعده،دختر اشعث،توسط معاویه مامور شده بود که شوهرش را بکشد!100 هزار درهم گرفته بود و از معاویه قول گرفته بود که بعد از حسن(علیه السلام)همسر یزید خواهد شد.این پلید زهر را در آب یا شیری که برای افطار حضرت آورده بود ریخت. هنگام افطار بود.امام با خوردن خرما،روزه ی خود را باز کردند و پس از نوشیدن شیر دستان خود را بالا بردند و گفتند:«ای دشمن خدا!مرا کشتی؛خدایت ترا بکشد.به خدا قسم پس از مرگ من،کسی بهتر از من نخواهی یافت.او تو را فریب داده است.خداوند او و تو را خوار گرداند.»اینقدر سم مهلک بود که بلافاصله امام در بستر رفتند. عمر بن اسحاق می گوید:در محضر امام بودم.آن حضرت فرمود:«مرا بارها زهر دادند.ولی هیچ گاه مانند این بار نبود.همانا پاره ای از جگرم افتاد.»جناده،از دوستان خالص و یاران با وفای امام بالای سر امام حاضر شد.وقتی حال امام را دگرگون دید عرض کرد:«چرا معالجه نکنی؟»اما امام مظلومانه پاسخ گفت:«مرگ را به چه چیز می توان معالجه کرد؟این فرمودهی رسول خدا(صلی الله علیه و آله)است که ما را خبر داد که برای او 12 خلیفه و امام خواهد بود که 11 نفر آن از نسل فاطمه اند و همگان به زهر یا به تیغ کشته خواهند شد.» اما آن طرف این غم نامه،جعده است.او پس از انجام ماموریت شوم خود نزد معاویه رفت و گفت:«مرا همسر یزید گردان[و عهد خود را وفا کن].»معاویه در پاسخ به او گفت:«از این جا دور شو!زنی که شایستگی همسری برای حسن بن علی[علیه السلام]را نداشته باشد،شایسته ی همسری با پسرم یزید نخواهد بود.» و حال وقت عشق بازی با برادر است...حسین(علیه السلام)بیتابی می کند؛امام او را در کنار خود می نشاند و وصایا را یک یک گوشزد می نماید:«برادرم...حسینم...نکند احسان به اهل و خانواده را فراموش کنی...از این پس تو سرپرست آنان هستی...مرا در کنار قبر جدم رسول خدا(صلی الله علیه و آله)دفن کن،اما اگر مخالفت کردند مبادا خونی در پای تابوتم ریخته شود...مرا به بقیع ببر.»حسین(علیه السلام)پرسید:«ای برادر!حالت را چگونه می یابی؟»امام پاسخ گفت:«خود را در نخستین روز زندگی در آن سرای می یابم و آخرین روز از حیاتم در این دنیا!و بر پدر و مادر و جدم وارد می شوم.» امام حسن(علیه السلام)دست حسین(علیه السلام) را در دست گرفت و فرمود:«برادرم!هر آن گاه که فشار دهم بدان که از غم های این دنیا راحت شدم و به سرای ابدی شتافتم.»و بعد از ساعتی مشغول ذکر و دعا و تلاوت قرآن شد و از معشوق عهد گرفت که او را تا آخرین لحظات همدم باشد. |
این فقط نشونه درموندگیه دیگه کارد به استخونشون رسیده یه اصطلاح بدی داره که همتون بلدینش فقط همین