خیلی ها می گویند :« کعبی نباید پاس به عقب می داد» عده ای می گویند:« مثل همیشه مشکل بازی با پای میرزاپور مثل بسیاری از مشکلات دیگرش کار دست تیم ملی داد». بعضی ها می گویند:« آخه اونجا هم وقت سوتی دادن بود که رحمان توپ رو اون طوری لو داد» یک عده دیگه هم دوباره به دیوار کوتاه معدنچی مراجعه کردند و تعویض کریمی و بازی ضعیف معدنچی را علت اصلی باخت تیم عنوان می کنند والبته خیلی ها هم سراغ علی دایی و ده نفره بازی کردن ایران می روند. خوشبین ها هم به دیر رسیدن مصدومان و عدم آمادگی آنان اشاره و اشتباهات تصادفی را ملامت می کنند.
اما من عقیده دارم باخت تیم از آنجا شروع شد که سوت آغاز نیمه دوم به صدا در آمد . تیم به طور وحشتناکی عقب نشینی کرده بود وبازیکنان تمایلی به حمله نداشتند آنها هر بار توپ را به سوی زمین مکزیک دور می کردند تا دوباره در محل خود استقرار پیدا کنند و روز از نو و روزی از نو. طبق اون تجربه ای که همه ما ایرانیها از تاریخ فوتبالمان داریم باخت در اعماق دلمان فریاد میزد. اما همچنان با آرزو به صفحه تلوزیون چشم دوخته بودیم و با تکلهای رحمان به خود دلداری می دایم . می شد صدای بوق های معروف ایرانی را از ورزشگاه شنید که حمله را التماس می کردند کاری که ما می توانستیم و اصلا در فوتبال فقط این مورد را نسبتا خوب بلدیم. اما فایده ای نداشت این تیم جادو شده بود. در بین دو نیمه این تیم جادو شده بود. باز هم یک جادوگر به جان تیم ما افتاد اما این بار از داخل رختکن تیم ملی. برانکو چنان ترسی در جان تیم تزریق کرد که تمام تیم را به فکر محافظه کاری انداخت تمام توصیه های او بوی محافظه کاری ، حفظ نتیجه ، ترس از باخت و ارضاء می داد. آری اینچنین شد که ما با وجود دریافت گل دیگر نتوانستیم بلند شویم چون این بار کسی که به ما حمله می کرد از روبرو نبود بلکه ما از پشت خنجر خورده بودیم . مردی که در تمام بازیهای تیم ملی می توان نشانه های شخصیت بزدل او را دید این بار مانعی بر سر را ه جاه طلبی ما شد. ما چیزی با یک نتیجه تاریخی فاصله نداشتیم اما جادوی ترس این رویای دست یافتنی را از ما گرفت .
ما باختیم
خیلی ها گریه کردند . خیلی های دیگر عصبانی بودند. یکشنبه شب هیچ ایرانی دل و دماغ درس ت حسابی نداشت . بسیاری که با صرف هزینه های گزاف از سراسر دنیا برای فریاد زدن نام وطن و دیدن جنگیدن شرافتمندانه ملی پوشانشان دور هم جمع شده بودند گریان و شرمنده در مقابل همتایان مکزیکی خود ورزشگاه را ترک کردند آنها فقط عده ای بزدل را دیدند که برای شکستن غرورشان هم قسم شده بودند.شاید اگر در مقابل تیمی قویتر حتی سنگین تر شکست می کردیم هیچ کس خم به ابرو نمی اورد ولی درد آور این است که ما براحتی می توانستیم آنها را شکست بدهیم .
لعنت به ترس
لعنت به بزدل
لعنت به برانکو
با این حال من معتقدم ما اگر خودمان باشیم پرتغال و آنگولا را شکست می دهیم و صعود می کنیم پرتغال و آنگولا نشان دادند که اصلا قدرتمجند نیستند. دیگر نمی دانم چه بگویم اما نمیدانم چرا خیلی امید دارم .
368 روز و 12 ساعت و 27 دقیقه و 59 ثانیه تا شروع بازی ایران - پرتغال